حضرت علی اکبر (ع)

داغیست بر دلم که تسلا نمیشود - دیگر لب اذان گوی من وا نمی شود

بر سینه از فراق جگر گوشه ی عزیز - زخمیست تا ابد که مداوا نمی شود

از اکبرم چه ریخت و پاشی نموده اند - این تکه تکه در بغلم جا نمی شود

اشکم کفاف این همه زخمش نمی دهد - جایی برا ی بوسه که پیدا نمی شود

یک نیزه از بلندی اسبش زمین زده - جا کرده خوش به پهلوی او پا نمی شود

حتی کنار هم به گذارم اگر تنش - نه،آن جوان خوش قدو بالا نمي شود

يك پير مرد داغ جوان ديده هيچ جا - اين گونه بين خنده تما شا نمي شود

تا گيسوان عمه پريشان نگشته است

كاري كنيد اكبر من پا نمي شود

حضرت علی اکبر (ع)

قد رعنای تو چون سرو سپیدار شده - کربلا محو رخ احمد مختار شده

تا کمی راه روی این دل من میلرزد - قد طوبایی زهراست پدیدار شده

 چشم بد دور از آن قد رشیدت پسرم - قامتت شانه به شانه با علمدار شده

نیزه ها رفت چو بالا به سر خیش زدم - وسط معرکه این یاس گرفتار شده

کوچه ای باز شدو هر که زره آمدو زد - ماجرای تو شبیه درو دیوار شده

زشکافی که به پهلوی تو خورده پیداست 

 نوک نیزه اثرش چون نوک مسمار شده

حضرت علی اکبر (ع)

ناباورانه می برم ای باورم تو را - ناباورانه غرق به خون تا حرم تو را

پارا مکش که شیون زنها رسدبه گوش - سوگند میدهم به دل دخترم تورا

سخت است روی سطح عبا جمع کردنت - پاشیده اند بس که به دوروبرم تورا

لبخندها بلند تر از قبل می شود - وقتی که می کشم به دو چشم ترم تورا

 حالا صدای هلهله ها هم بلند شد - یعنی که آمده به برت خواهرم تورا

 ای غیرتی به خاطر عمه بلند شو - مگذار از میان حرامی برم تورا

 جای من شکسته ی در میان خون - با دست خود شانه زده مادرم تورا

وای از دمی که مینگرم ساعتی دگر - بر نیزه میبرند کنار سرم تورا

می خواستم بغل کنمت باز هم ولی

تکه به تکه در بغلم میبرم تو را


 

حضرت علی اکبر (ع)

بگو هنوز برایت کمی توان مانده- بگو هنوز برای حسی جان مانده

فقط برای نمازی کنار بابا باش - هنوز نیمه ای از روز تا اذان مانده

نسیم هم بدنت را به دست میگیرد - شبیه مشت پری که در آشیان مانده

شدی شبیه اناری که دانه دانه شده - کمی به خاک و کمی دست باغبان مانده

حساب آنچه که ماندهست از تو مشکل نیست - دوباره میشمرم چند استخوان مانده

قرار نیست پدر جان دهد کنار پسر - هنوز نوبت گودال و ساربان مانده

قرار نیست فقط عمه ات بماندوبعد - ببینی اش که میان حرامیان مانده

کمی به روی سرم باشد و کنار حرم - که چند دختر نوپا به کاروان مانده

بدون تو بدود چند بار تا گودال - ببیندم که نگاهم به آسمان مانده

کمان حرمله تیری به سینه ام زده است - به چند جا اثر نیزه سنان مانده

نشسته شمر و عرق میچکد ز پیشانیش

برای ضربه آخر نفس زنان مانده