حضرت علی اکبر (ع)
داغیست بر دلم که تسلا نمیشود - دیگر لب اذان گوی من وا نمی شود
بر سینه از فراق جگر گوشه ی عزیز - زخمیست تا ابد که مداوا نمی شود
از اکبرم چه ریخت و پاشی نموده اند - این تکه تکه در بغلم جا نمی شود
اشکم کفاف این همه زخمش نمی دهد - جایی برا ی بوسه که پیدا نمی شود
یک نیزه از بلندی اسبش زمین زده - جا کرده خوش به پهلوی او پا نمی شود
حتی کنار هم به گذارم اگر تنش - نه،آن جوان خوش قدو بالا نمي شود
يك پير مرد داغ جوان ديده هيچ جا - اين گونه بين خنده تما شا نمي شود
تا گيسوان عمه پريشان نگشته است
كاري كنيد اكبر من پا نمي شود