حضرت قاسم ابن الحسن(ع)
اي چشمه سار رحمت بي انتها عمو - در مقدم تو بسته ام از خون حنا عمو
چشمم به زير پات بزرگي كن و بيا - بالين اين شكسته ي درد آشنا عمو
بر سفره ي شهادت من سير گشته اند - از تيغ ها گرفته و از نيزه ها عمو
همچون علي اكبر خود در برم بگير - خواهي بگويمت پدر اين لحظه يا عمو
اين يا كريم بسمل خود را حلال كن - خيلي به دامنت زده ام دست و پا عمو
جاري شدم به پهنه ي اين دشت مثل آب - از بس شد استخوان تنم آسياب عمو
ثانيه هاي آمدنت مثل سال رفت - در ازدحام ابرهه هاي بلا عمو
حتي مرا لبي و دهاني نمانده است - تا خوانمت دوباره كه مردم بيا عمو
من نيز استخوان به گلويم نشسته است
چاهي نشان بده شوم از غم رها عمو